ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
223
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
يا به علت قتلى كه شخص نموده و او را خواهند كشت ؛ چهارم مرگ مفاجات كه آنا انسان بدان دچار مىگردد » . هنگامى كه صحبت از قلم نزد او مىرفت ، گفت : قلم طبيب منطق است . « از كلمات او در مورد عشق آنكه او گفت : عشق نيكو دانستن چيزى است كه طمع بر آن اضافه شده است ؛ « او گفت : عشق از افعال انسانى است كه در مغز و قلب و كبد مخفى است ؛ و در دماغ ( مغز ) انسانى سه قوه موجود است : اول قوه تخيل كه در جلو و مقدم سر ، دوم قوه تفكر كه در وسط سر ، سوم قوه حافظه كه در منتهى اليه و مؤخر سر قرار دارند و بهيچكس نمىتوان عاشق گفت كه در موقع فراق معشوق قوه متخيله و متفكره و حافظه ، همچنين قلب و كبد او فارق و خالى از وجود معشوق باشد . عاشق از خوردن و آشاميدن محروم مىگردد ، زيرا كبدش به خود مشغول است و از خواب محروم مىباشد ، زيرا دماغ در تخيل معشوق است و حافظه و فكر او هم دائم مشغول به ياد معشوق است و به اين ترتيب تمام قواى نفسانى او به ياد معشوق مىباشند و اگر چنين نبود ، عاشق نمىشد . عاشق اگر معشوق خود را ديد ، بديهى است قواى مزبور ديگر اشتغالات ديگر ندارند . حنين اسحاق گفت : بر نگين انگشترى جالينوس نوشته شده بود : هركس دردش را پنهان كند ، شفاى او به سختى انجام مىيابد . بهطورىكه مبشر بن فاتك ، در كتاب « مختار الحكم و محاسن الكلم » يادآورى نموده ، جالينوس كلماتى بشرح ذيل دارد . « جالينوس گفته است : نرمخو و ملايم باش تا به مقصود برسى - بردبار باش تا محترم گردى - خودخور مباش تا موهون نشوى ؛ « او گفت : بيمار بااشتها و اميدوارتر به زندگى از سالم بىاشتها مىباشد ؛